...
وقــــــــتی نیستی
مــــــیخواهم بدانم چی پوشیده ای
و هزار چیز دیگر ....
تـــــو بگو ،
چطور به خــــودم و خدا کلافه بپـــیچم ،
تا بیایــــــی ؟
خنــــده های تو
کودکـــــی ام را به من میــــبخشد ...
و آغــــوش تو
آرامشی بهشتی ...
و دستــــهای تو
اعـــــتمادی که به انسان دارم !
چقــــــدر از نداشتنت میــــترسم . . .
" عباس معروفی"
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۲ ساعت 23:19 توسط صدیقه
|